اوا دل میبره
سلام عشققققققققققق درسته من دیگه بابایی جمعه بعداز ظهرها هم میره مغازه و من و تو از صبح تا شب تنهاییم اون جمعه مامان جان و بابا جان حسین اومدن پیشمون ولی زود رفتن. ولی این جمعه تنها بودیم بابا اومد ناهار خورد و زود رفت دختر خوبی بودی مثل همیشه فقط تو خوردن قطره هات یکم گریهههه کردی ولی خوردی بالاخره خوب هم غذا خوردی و بعد هم خوابیدی منم واست عموپورنگ را ضبط کردم وقتی بیدار شدی در حال تماشای عموپورنگ دست میزدی و منم از فرصت استفاده کردم بهت موز میدادم یک کوچولو خوردی موز را بیشتر از سیب دوست داری الهی فدات بشم که کارتون میبینی میخندی ساعت 8 هم بهت شام دادم ساعت 9.5 بابا زنگ زد گفت بریم بیرون منم زیر قابلمه غذات را خاموش کردم و ...
نویسنده :
مامان فریده
13:47










