روزمره اوا و مامان
سلاااااام نفس مامان
امروز که برات مینویسم تو 5 ماه و13 روزه هستی
میخوام از یه روز صبح تا شب که خونه هستیم را برات بگم . صبح ساعت 10 الی 11 بیدار میشی و من کنارت دراز میکشم و شیرت میدم و تو خدا را شکر بهتر میخوری و مثل همیشه با لبخندت دل من را میبری
یکم رو تخت با هم بازی میکنیم بعد من مامی تو را عوض میکنم و صورتت را میشورم تا میخوام شیر اب را باز کنم میفهمی و صورتت را میکشی توهم
بعد تا تو تلوزیون نگاه میکنی من صبحانه میخورم و میام بهت قطره ا.د میدم که با مکافات میخوری و لبت را قفل میکنی و میفهمی خیلی با هوشییییی گل من
من یکم کارهای خونه را انجام میدم و میام دوباره شیرت میدم اگه خوابت بیاد یه نیم ساعت میخوابی و گرنه میخوای بغل شی اگه کاری نداشته باشم بغلت میگیرم و میچرخیم تو خونه ولی اگه مامان کار داشته باشم تو گریه میکنی و من مجبور میشم عروسکهات را میدم دستت که تو هم مبکنی تو دهنت
و بعضی وقتها هم داخل رورعک میزارمت که اونم لیس میزنی ومیخوری. گل من هنوز مجرای اشکت بسته و من مجبورم چشمت را بمالم که گریه میکنی و دستم را میکشی الهی بمیرم مامان چشمام پر از اشک میشه
الهی دستم بشکنه ولی مامان نمالم خودت اذیت میشی هر روز صبح که بیدار میشی دلم میخواد دیگه قی نبینم خدا خودش کمک کنه چشمت با مالش خوب بشه
ناهار را که اماده کردم شیرت میدم و بابایی نزدیک 2.30 میرسه و باهات بازی میکنه و بعد از ناهار میخوابیم تو 2 ساعت شاید هم 1 ساعت میخوابی بعد عصر با عروسکات مشغول میشی و شیر میخوری و همه کلمات را تو بازی میگی زیاد میگی اااااااااااااااااا با فتحه و نننننننننننن و میگی ممممممممممم الهی دورت بگردم بابا ساعت10 میاد و تا من شام حاظر کنم با بابا مشغولی گاهی وقتی بابا هست حریره بادوم بهت میدم که سر گرمت کنه گاهی هم خودم بدون بابا بهت میدم البته باید کلی کلک سوار کنم
ساعت11.5 میخوابیم 2 بار واسه شر بیدار میشی
راستی با خوردن قطره اهن هم با هم مشکل داریم ولی در اخر من برنده مشم و تو بازنده
این بود یک روز با من و اوااااااااااا این هم عکست در حال خوردن عروسک وقتی تنهایی



روزمره اوا و مامان
