اوا برای اولین بار رفت مغازه بابا ارش
سلام دختر عسلی من
الان 2 روزه که شبها خیلییییییی قل میخوری توخواب و همش باید بلندت کنیم بزاریمت رو بالشت
پریشب انقدر ووول زدی و لگد زدی تو دل بابایی که بیچاره نصف شب رفت تو سالن خوابید .تازه دو روزه 9 صبح بیداری و غر میزنی تا منم بیدار شم
منم شیرت میدم و بعد حدود نیم یا 1 ساعت میخوابی .امروز دوستم گلنوش زنگ زد و واسه کاری اومد و زود رفت بعد من واست حریره درست کردم که نخوردی البته بگم دیشب بابا را خسته و کوفته بردم 4 تا کولوپ و واست سی دی عمو پورنگ خریدم ولی چه فایده با اون هم چند تا قاشق بیشتر نخوردی و بعد گریه .میخواستی بغلت کنم و غذا را تو دهنت نگه داشته بودی
با سرنگ یکم وسط گریه هات ریختم ته گلوت و بعد خواستم یه دستی به سر و روی خونه بکشم اول اتاق تو را مرتب کردم و عروسکهات را یه مدل دیگه چیدم خیلی خوب شد بعد هم کمد اتاق خودمون و بقیه جاها .که تا نوبت به جارو برقی رسید مثل همیشه هیجانی شدی و همش میرفتی عقب و جلو و تا منو نمیدیدی میزدی زیر گریه
این روزها خیلی به من وابسته شدی همش باید جلو چشت باشم منم اومدم کنارت شیرت دادم و 1 ساعتی خوابیدی و من هم به بقیه کارهام رسیدم همه کارها را کردم وناها ر پختم و بابا که اومد بقیه حریره را داد خوردی و من رفتم حمام تا حاظر شیم و طبق قراری که با بابا داشتیم بریم مغازه تو بار اول بود که میخواستی محل کار بابا را ببینی و من خیلی هیجان داشتم
شیرت دادم خوابیدی ولی ساعت 4.5 شد و باید میرفتیم که تا خواستم لباس تنت کنم بیدار شدی و گریه کردی دلم برات سوخت ولی مجبور بودیم بریم بابا هم تا دید گریه میکنی دلش گرفت
خلاصه رسدیم مغازه و تو با فروشنده و مشتریها کلی بگو بخند کردی همه میگفتن چه دختر خوش اخلاقی 2 تا از همکارهای بابا هم اومدن دیدنت و کلی واست ذوق کردن تو هم از دیدن اون همه نور و لباس رنگی ذوق زده بودی و میخواستی از بغل من بپری بیرون
چون هوا سرد بود شال و کلاهت را در نیووردم . تا ساعت 7 اونجا بودیم و بعد بابا ما را با ماشین اورد رسوند خونه چند تا عکس هم ازت گرفتم تو بغل بابایی . قربونت برم که پارسال تو شکمم بودی و من در همین مغازه کار میکردم با اون شکم و امسال خودت اومدی محل کار مامان و بابا
و این هم یه عکس دیگه از دختری و بابایی که چقدر بابا خوشحال بود تو اونجایی گفتم اوا دلش میخواد اینجا را بریزه بهم که بابا گفت بریزه فدای سر دخترم بابا که اون همه حساسه رو مغازش
داشتم عکس میگرفتم دیدم کفشت افتاد دیگه نکردم پات
پاهات لنگه به لنگس


اوا برای اولین بار رفت مغازه بابا ارش
