سیزده بدر
سیزده بدر امسال جایی نرفیم و خونه بودیم
با اینکه مامان شهناز مهربون بساط جوجه را شب قبل اماده کردو و صبح هم وسایل پیکنیک را اماده کرد و قرار بود بریم بیرون ولی چون هوا سرد بود به خاطر تو عشق کوچولو نرفتیم و موندیم خونه و بشاط جوجه کباب را روی تراس به پا کردیم و همین بهانه اشتی من و بابایی شد و با هم پختیم
مامان بزرگ هم با دایره زنگیش اومد و کلی حال و هوامون را عوض کرد با این سنش عجب رو حیه ای داره کاش ما یاد بگیریم ازش
خدا حفظش کنه نعمتیه توی خونواده بابا. بعد از ناهار هم بساط قلیون و چایی میوه را به پا کردیم و با سبزه ای که از اصفهان اورده بودیم واسه همه گره زدیم و کلی خندیدیم و تو هم ظهر 1 ساعت خوابیدی و عصر هم 3 ساعت مفید و خوب خوابیدی
ولی درست غذا نخوردی نه شام خوردی نه ناهار ولی صبحانه حسابی خوردی و تا ظرف غذا را میدیدی میزدی زیر گریه که من حسابی ازذستت هرس خوردم و داغون بودم
همه کلی مسخره بازی در اوردن و واست اواز میخوندن و دست میزدن ولی تو به جای خوردن قر میدادی
و میرقصیدی و با این کارت کلی ما قش کردیم از خنده
و شبمون تکمیل شد با شیرین کاریهای تو نفس من
شب هم حسابی برف و بارون گرفت یعنی از ظهر شروع شد و یه برف درشت و اساسی بود و هوا بس ناجوانمردانه سرد بود و تا روز بعد هم ادامه داشت
بابا شب مامان بزرگ را بعد از شام برد رسوند و هر چی اصرار کرد بریم دور بزنیم من از ترس اینکه تو سرما بخوری نرفتم خودش زود رفت و اومد تو خواب بودی زود ولی من از صدای بارون تا صبح نخوابیدم . خوب بریم سراغ عکسها
اوا جونم با دایره زنگی
این هم یه عکس دیگه که هواست به مامان بزرگ بود
این هم بابا ارش در حال پختن جوجه کباب
این هم نمای بیرون خونه مامان شهناز که از روی تراس عکس گرفتم چون خیلی این فضا را دوست دارم


سیزده بدر
