اوای عزیزماوای عزیزم، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

اوای خوش زندگی ما

30مرداد پنجمین سالگرد ازدواج مامان و بابا

1393/6/1 14:10
نویسنده : مامان فریده
504 بازدید
اشتراک گذاری

دختر خوشگلم روز پنجشنبه یعنی 30/5/1393 پنجمین سالگرد یکی شدن من و بابایی بود.بوسمحبتو صبح از یه پیام تبریک از طرف من به بابایی و برگشت پیام عاشقانه از طرف بابایی روزمون اغاز شدو من تا شب مشغول و در تدارک مهمونی کوچیک و خودمونی با خونواده عمو بابا حسین بودم و ظهر بابا دیر اومد ناهار ولی وقتی اومد واسم یه دسته گل خریده بود به همین مناسبت و خستگی از صبح تا شبم در اومدخندونکو ازش تشکر کردم از ساعت 9.5 هم مهمونی شروع و شد و حسابی زدیم و رقصیدیم و خوش گذشت  تو هم همش دست میزدی و میگفتی دس دس و ذوق میکردی و مثل همیشه خانوم بودی و همکاری کردی باهامون تشویقمنم هم واسه شام لازانیا و کیک مرغ و ژله دورنگ درست کردم و یه کیک کوچولو شکلاتی هم پختم و بعد از شام با بابا برش دادیم .خوب این هم از عکسهای روز پنجشنبه. عسل خانوم با مدل موی جدید قبل از اومدن مهمونابوساین هم دسته گل بابایی ارش مهربونننننننننننننننننننننننآرام تو سونیا در حال بازی شاد و خوشحال از دیدن هم بغل   بابا حسین و دو تا پسراش عمو فرهنگ  و بابا ارش خوشتیپمحبت و این هم عکس سفره شام ماااااااااا بفرمایید شامزباناون دستی هم که تو کاسه ماسته دست شماست که ماست را مالیدی به فرشترسو                     این هم هدیه خونواده عمو دستشون درد نکنه خیلیییییییی بامزه و خوشکلهچشمک
 

پسندها (4)

نظرات (2)

زندگی از آ...تا...ی
1 شهریور 93 15:46
آ...تا...ی زندگی در زندگی از آ...تا...ی وبسایت جامع آشپزی، شیرینی پزی، خانه داری، زناشویی، کودک داری و ....
غزل , باباییش
2 شهریور 93 10:44
مبارکه .... مبارکه ....