30مرداد پنجمین سالگرد ازدواج مامان و بابا
دختر خوشگلم روز پنجشنبه یعنی 30/5/1393 پنجمین سالگرد یکی شدن من و بابایی بود.
و صبح از یه پیام تبریک از طرف من به بابایی و برگشت پیام عاشقانه از طرف بابایی روزمون اغاز شدو من تا شب مشغول و در تدارک مهمونی کوچیک و خودمونی با خونواده عمو بابا حسین بودم و ظهر بابا دیر اومد ناهار ولی وقتی اومد واسم یه دسته گل خریده بود به همین مناسبت و خستگی از صبح تا شبم در اومد
و ازش تشکر کردم از ساعت 9.5 هم مهمونی شروع و شد و حسابی زدیم و رقصیدیم و خوش گذشت تو هم همش دست میزدی و میگفتی دس دس و ذوق میکردی و مثل همیشه خانوم بودی و همکاری کردی باهامون
منم هم واسه شام لازانیا و کیک مرغ و ژله دورنگ درست کردم و یه کیک کوچولو شکلاتی هم پختم و بعد از شام با بابا برش دادیم .خوب این هم از عکسهای روز پنجشنبه. عسل خانوم با مدل موی جدید قبل از اومدن مهمونا
این هم دسته گل بابایی ارش مهربوننننننننننننننننننننننن
تو سونیا در حال بازی شاد و خوشحال از دیدن هم 
بابا حسین و دو تا پسراش عمو فرهنگ و بابا ارش خوشتیپ
و این هم عکس سفره شام ماااااااااا بفرمایید شام

اون دستی هم که تو کاسه ماسته دست شماست که ماست را مالیدی به فرش
این هم هدیه خونواده عمو دستشون درد نکنه خیلیییییییی بامزه و خوشکله



30مرداد پنجمین سالگرد ازدواج مامان و بابا 



