عکسهای گوشی مامان
این عکس مربوط میشه به یه شب که داشتیم میرفتیم بیرون شام بخوریم منتظر بابایی بودیم و تو کیف منو انداختی به شونت و میگفتی ددر عاشق کیف و بند کیفی که بندازی دور دستت و راه بری الهی قربون قدت بشممممممممم منننننننننننننننننننن این عکس هم تو پارکینگ هایپر استاره که واست نی گرفتم و دستت و داری به بابا نگاه میکنی فدای اون نگاهت مادر بشم الهی این عکس ها مربوط میشه به روزی که داریم میریم هدیه و سوپرایز دوستمو بگیریم همون گردنبند فیروزه را اومدیم بیرون منتظر تاکسی این عکسها هم مال روزیه که عمو اینا ظهر مهمون مابودن یه روز جمعه گذاشتمت رو تخت و گیر دادی به عروسکت و با گریه میخواستی بگیری عاشقتم با اون چشات که دل میبری این هم از اولی...
نویسنده :
مامان فریده
21:42









