ما اومدیم با یه دنیا حرف
سلام عروسک قشنگ روزهای تنهایی من واااااااااای که چقدر دلم برا نوشتن برای تو تنگ شده بود میومدم ولی دستم به نوشتن نمیرفت اصلا حوصله نداشتم به خاطر خیلی چیزا که خیلی از حرفا را دیگه اینجا نمینویسم.خوب بگذریم زود برم سراغ حرفام. اوال اینکه از پنجشنبه بگم که تب کردی و تا شنبه مرتب داغ میشدی ولی خدا را شکر تبت بالا نبود جمعه با بابا بردیمت دکتر عمومی گفت ویروس گرفتی ولی تب نداری اومدیم خونه سرفه و عطسه هم اضافه شد بهش خلاصه این بار به زور و با بازی و دلقک بازی من و بابا یکم غذا خوردی و سینت بهتر شد ولی یه شب تو خواب اینقدر سرفه کردی داشتی دور از جونت خفه میشدی منم که حالم بد بود و از درد نمیتونستم بیدار شم بابا برد بهت اب داد دوباره اومدی پیش...
نویسنده :
مامان فریده
13:12










