اوای عزیزماوای عزیزم، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

اوای خوش زندگی ما

بالاخره رفتیم بیرون

1392/9/19 14:05
نویسنده : مامان فریده
291 بازدید
اشتراک گذاری

عشقم سلام دیشب یالاخره بعد از حدود 2 هفته رفتیم بیرون هوراهورا  3 روز که تو مریض بودی و من خونه نشین  بودم تا خوب بشی ناراحتبقیه هفته هم بابا چون فروشنده نداشت مجبور بود هر دو تا مغازه را خودش بگردونه و باز و بسته کنه که دیر میومد و خسته بود و تو هم باید 11 میخوابیدی پس بیرون رفتن و گردش تعطیلگریه  و یکی دیگه اینکه من شبها یک روز در میون حمامت میکنم تا راحت تر بخوابی و باید صبر کنم تا بابایی بیاد اون هم که دیر میومدناراحت هوای سرد و سوز و سرما و ترس ما واسه اینکه مبادا دوباره دختر خوشگلمون سرما بخوره استرساسترسهم یه دلیل دیگه  که ما 2 هفته تو خونه بمونیم و در حسرت گردش بسوزیم خیال باطل ولی دیشب بابا زنگ زد گفت حاظر شید اومدم ما هم لباس پوشیدیم و اماده ولی تا خواستم کلاه بزارم سرت مثل  همیشه گریه ولی خدا راشکر بابا زود اومد و تو زیاد منتظر نشدیچشمکتا اومدیم تو ماشین نق میزدی که کلاهت را برداشتم و بعد تو ی  اون سر همی که تنت بود هم ناراحت بودی و میخواستی اون هم در بیارم که شرمندت شدم چون سرما میخوردیچشمکبابا رفت دم مغازه ذرت فروشی همیشگی و ذرت و با سیب زمینی سرخ کرده خرید که خیلللللللللی تو اون هوا بهمون چسبید الهی بمیرم که تو نگاه میکردی و نمیتونستی بخوری و همش میخواستی قاشق را از من بگیریتعجببعد هم شیر خوردی و خوابیدی و ما یه چرخی تو خیابونها زدیم و اومدیم خونه که بخوابی  ولی تو تازه شیطنت گل کرده بود و جیغ جیغ میکردی وقتی بهت میگفتم پخ قش میکردی از خندهقهقههقهقههساعت 12.5 رضایت دادی و خوابیدی و من و بابایی هم بعد شام یه بستنی مشت خوردیم جای تو خالیخوشمزهابلهقبل رفتن این عکس رو ازت گرفتم با دهن باز تا دوربین را دیدی تعجب کردی و دهنت باز شد تازه گیها وقتی زیاد ذوق میکنی یا تعجب میکنی و یا میخوای چیزی را به ما بگی این جوری دهنت را باز میکنی و صدا میدیقهقههقهقهه

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

میترا
19 آذر 92 17:28
قربونه این دهانه کوچکت بشم چقدر ناز شدی
مامان فریده
پاسخ
مرسی عزیزم
مامان سینا
20 آذر 92 17:39
سلام عزیزم وبلاگ قشنگی دارین همین طور دخمل نازی خوشحال میشم به وبلاگ منم سر بزنید
مامان فریده
پاسخ
سلام ممنون چشم حتما