اوای عزیزماوای عزیزم، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 19 روز سن داره

اوای خوش زندگی ما

دیشب و امروز

1392/12/10 21:29
نویسنده : مامان فریده
331 بازدید
اشتراک گذاری

سلام خاله ریزه منبغلدیروز هم تنها بودیم و من همچنان کزتی میکردم اون هم تو اشپزخونه ساعت 7 عصر رفتیم خونه مامان جون و کلی بازی کردی و دلبری کردی الهی فدات بشم ماچبابا هم ساعت 10 اومد شام کتلت پخت مامان جون خوردیم و تو که خیلی شیطونی کرده بودی و خسته بودی خوابت میومد تا اومدیم تو ماشین لالا کردی ما هم رفتیم 1 ساعت دور زدیم تا تو بد خواب نشی. امروز هم شنبه 10/12/1392و شما 9 ماه و نیمه هستی عششششششششششق کوچولوی منقلبامروز هم تنها بودیم و بابا نیومد از یه جهت بهتر شد که نبود چون من خیلی کار داشتم تو اشپزخونه و یه ناهار سرهم بندی خوردم و ساعت 5 که از خواب بیدار شدی و شیر خوردی بردمت دکتر بدیعی واسه چکاپ یه 2 ماهی بود نرفته بودیم خواستم این اخر سالی چک بشی اون هم توسط دکتر همه چیزت عالیییییی بود و تو 1 ماه ونیم 750 گرم وزن اضافه کردی البته با لباس(بلوز و شلوار فقط) وزنت 7 کیلو و 650  گرم شده هوراااااااااااهوراهورا و قدت 66.5 بود و دور سرت 44.5 بود یکم قدت روند روشدش  کمه که دکتر گفت نگران نباشم  و خیالم راحت شد افرین که خوب غذا میخوری و من از این لحاظ خیلی خوشحالم این بهترین خبری بود که این اخر سالی میتونست منو خوشحال کنهههههههه لبخندساعت 7 از دکتر اومدیم و خیلی پیاده روی کردیم و چون هوا خوب بود فقط یه کورس سوار تاکسی شدیم بعد هم رفتیم در مغازه دایی مهدی که عاشق تو تا تو راببینه اخه چند شب پیش زنگ زد بریم خونه مامان جان ببیننت ولی چون خوابت میومد نرفتیم و امروز از دیدنت خوشحال شد و سوپرایز بعد هم زحمت کشید ما را روسوند در خونه دست داداش گلم درد نکنه که به همین زودی بابا میشه قلببعد هم شیرت دادم یه خرما خوردی منم رفتم ادامه کارهای اشپزخونه رو یکم انجام دادم ولی هنوز خیلی کار دارم یخچال و گاز و لباسشویی مونده و یکم کاره دیگه واااااااااااا یکی تموم میشه راحت شم نیشخندخوب بریم سراغ عکسها این عکس امروزه که میخواستیم بریم دکتر من داشتم حاظر میشدم تاو با رو تختی کلی بازی کردی و میخندیدیای شیطونماچکجا رو نگاه میکنی بلا خانومسوالفدای اون نگاه شیطونت مادربغلهمه چیز را میخوریییییی وای از دست توعصبانی یعنی هیچی نمونده که نکرده باشی تو دهنتکلافهخوشمزس مامانیسوالبد مزه بود عزیزمزبانعاشق اون چشماتم منننننننننننن عروسکمماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

مامان آیهان کوچولو
11 اسفند 92 2:44
خدارو شکر که اوا جون رشدش خوب بوده.قدش مربوط به رشد نیست ارثی هستش.اگه مامانو بابا قد متوسط یا کوتاهی داشته باشن بچه هم قدش کوتاه میشه البته بنا به گفته های دکتر جان. راستی من بالاخره تموم کردم کارامو
مامان علی کوچولو
11 اسفند 92 16:16
خسته نباشی مامان آوا کوچولو
مامان پرنیا
11 اسفند 92 19:46
خیلی دوست داشتنی هستی خاله جون
مامان آیهان
11 اسفند 92 19:48
عزیزم چه دعکسای نازی فدات بشم .مامان فریده جون آخه آواگلی به خاطر دندونشه که همه چیزو میذاره تو دهنش.خداروشکر که رشدت خوب بوده عسلم
میترا
12 اسفند 92 17:47
خاله قربونت بره . خانمی خسته نباشی
مامان محمد هانی
18 اسفند 92 11:20
چشماش شبیه خودته فریده جون...