دیشب و امروز
سلام خاله ریزه من
دیروز هم تنها بودیم و من همچنان کزتی میکردم اون هم تو اشپزخونه ساعت 7 عصر رفتیم خونه مامان جون و کلی بازی کردی و دلبری کردی الهی فدات بشم
بابا هم ساعت 10 اومد شام کتلت پخت مامان جون خوردیم و تو که خیلی شیطونی کرده بودی و خسته بودی خوابت میومد تا اومدیم تو ماشین لالا کردی ما هم رفتیم 1 ساعت دور زدیم تا تو بد خواب نشی. امروز هم شنبه 10/12/1392و شما 9 ماه و نیمه هستی عششششششششششق کوچولوی من
امروز هم تنها بودیم و بابا نیومد از یه جهت بهتر شد که نبود چون من خیلی کار داشتم تو اشپزخونه و یه ناهار سرهم بندی خوردم و ساعت 5 که از خواب بیدار شدی و شیر خوردی بردمت دکتر بدیعی واسه چکاپ یه 2 ماهی بود نرفته بودیم خواستم این اخر سالی چک بشی اون هم توسط دکتر همه چیزت عالیییییی بود و تو 1 ماه ونیم 750 گرم وزن اضافه کردی البته با لباس(بلوز و شلوار فقط) وزنت 7 کیلو و 650 گرم شده هورااااااااااا
و قدت 66.5 بود و دور سرت 44.5 بود یکم قدت روند روشدش کمه که دکتر گفت نگران نباشم و خیالم راحت شد افرین که خوب غذا میخوری و من از این لحاظ خیلی خوشحالم این بهترین خبری بود که این اخر سالی میتونست منو خوشحال کنهههههههه
ساعت 7 از دکتر اومدیم و خیلی پیاده روی کردیم و چون هوا خوب بود فقط یه کورس سوار تاکسی شدیم بعد هم رفتیم در مغازه دایی مهدی که عاشق تو تا تو راببینه اخه چند شب پیش زنگ زد بریم خونه مامان جان ببیننت ولی چون خوابت میومد نرفتیم و امروز از دیدنت خوشحال شد و سوپرایز بعد هم زحمت کشید ما را روسوند در خونه دست داداش گلم درد نکنه که به همین زودی بابا میشه
بعد هم شیرت دادم یه خرما خوردی منم رفتم ادامه کارهای اشپزخونه رو یکم انجام دادم ولی هنوز خیلی کار دارم یخچال و گاز و لباسشویی مونده و یکم کاره دیگه واااااااااااا یکی تموم میشه راحت شم
خوب بریم سراغ عکسها این عکس امروزه که میخواستیم بریم دکتر من داشتم حاظر میشدم تاو با رو تختی کلی بازی کردی و میخندیدی
ای شیطون
کجا رو نگاه میکنی بلا خانوم
فدای اون نگاه شیطونت مادر
همه چیز را میخوریییییی وای از دست تو
یعنی هیچی نمونده که نکرده باشی تو دهنت
خوشمزس مامانی
بد مزه بود عزیزم
عاشق اون چشماتم منننننننننننن عروسکم


دیشب و امروز
