پنجشنبه 8/12/1392
دیروز من و تو از صبح تا 11 شب تو خونه تنها بودیم
بابا زنگ زد گفت سرش شلوغه نمیاد ناهار منم ناهار تو را دادم و 1 ساعتی خوابیدی و خودم هم ناهار خوردم و چون خیلییییی خسته بودم به خاطر اینکه کابینتهای اشپزخونه را (داخلش)را تمیز کردم تا اومدم این ور اون ور بشم و بخوابم کنارت 1 ساعت گذشت و تو بیدار شدی و منم نخوابیدم
دوباره رفتم سراغ کارهام و تو هم عمو پورنگ میدیدی بهت قطره اد دادم خوردی و خرما بهت دادم یکم سیب خوردی و خوابت گرفت وسط برنامه کودک دیدن بهت شیر دادم نیم ساعت خوابیدی الهی بمیرم لثه هات میخاره و کلافه ای این روزها و همش دستت تو دهنته و میکشی به لثت امیدوارم راحت بشی زودتر و دندونت بزنه بیرون تا کمتر درد بکشی خورده خورده کارهام تموم شد و تا 7 شب همه کابینتها را تمیز کردم و بعضی وسیله های داخلش را شستم خیلی خوبببببب شد
شامت رادادم خوردی و بعد که خواستم بهت قطره اهن بدم نخوردی و ریختی بیرون من بهت اصرار نکردم دیروز که اهن دادم بالا اوردی
و موزی که خوردی بودای ستفراغ کردی
با هر چی قبلش شیر خورده بودی اصلا یه وضعی همه جا رو خیس کردی از استفراغ الهی دردت به جونم که نمیتونی بخوری و بد مزس چی کارت کنم مامان
بعد هم خوابت میومد ولی چون لثت خیلی میخارید کلافه بودی و شیطونی هم بهش اضافه شد و نخوابیدی
هنوز مجرای اشکت خوب نشده و بازنشده ومن باید هنوز و هر روز بمالم خدا کنه زودتر باز بشه چون دردت میاد و گریه میکنی نمیزاری پماد بزنم تو چشمت دستم را میگیری
چند روز پیش بردمت دوباره چشم پزشکی تا چشمت را ببینه اخه هنوز قی میاد دکتر گفت حیفه این چشمهای خوشگل میل بخوره من حیفم میاد بمال هنوز
تا 1 سالگی باید تصمیم بگیری که عمل بشه یا نه خداااااااااااا چی کار کنم خودت کمک کن تو که میدونی من طاقت ندارم ای خدااااااااااا قطره داد و پماد میمالم ولی باز نمیشههههههههه چشمهای خوشگلت 
بابا زنگ زد بریم بیرون من چون خسته بودم و سرم درد میکرد چون نخوابیده بودم گفتم نمیام بابا هم ناراحت شد ولی اصلا حااااااااااال نداشتم 12 خوابیدی تا 9.5 صبح که منو با لگد بیدار کردی فدای اون خنده هات که تا بیدار میشی تحویل من میدی و تموم خستگی از تنم میرههههههههه
خاله جونا التماس دعااااااا برای چشمهای اوای من


پنجشنبه 8/12/1392
