اوای عزیزماوای عزیزم، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

اوای خوش زندگی ما

امروز ما اینگونه گذشت

1392/12/8 1:00
نویسنده : مامان فریده
300 بازدید
اشتراک گذاری

خوب  دختر خوشگل و جیگر و عسلی  ماچمامان جونم برات بگم که امروز روز دوم خونه تکونی بود واتاق خواب خودمون هم تموم شدهورا من هم یکم خیالم راحت تر شد از صبح 10 بیدار شدیم اول صبحونه تو بابا را دادم و بعد خودم هم صبحانه خوردم و رفتم واسه تمیز کاریچشمک2 ساعتی کار کردم که گرسنت شد و خوابت گرفت و منم مجبور شدم دست بکشم از کار و بیام بهت شیر بدم و بعد هم لالا کردی و منم چون خواب بودی نمیتونستم کارهای سر و صدا دار انجام بدم نشستم پای لب تاب تا بیدار شدی 1 ساعت خوابیدی و سر حال بودی دوباره رفتم سراغ کارم و تو هم تو رورعک بودی کلی ملافه شستم رو بالشتی شستم پتو 2 تا داشتم واسه شستن . روتختی شستم(البته ماشین شست) کل دکوراسیون اتاق را عوض کردم آخ بابا هم پسندید لبخند کمد لباسهامون را تمیز کردم و لباسهای قدیمی و کفشهای اضافه و قدیمی که استفاده نمیکردیم را ریختم تو کیسه تا بدم بره من کلا زیاد چیز میریزم بیرون البته به درد نخور و غیر قابل استفادهزبان با یه سری وسله هایی  هم که خاطره دارم  نگه میدارم و نمیریزم هر چند قدیمی باشه لبخندیه سری لباسهای زمستونه را هم جمع کردم واسه سال دیگه  بای بایناهار پختم و چون خیلی خسته بودم و تشنه دلم نوشابه خواست زنگ زدم به بابایی و گفتم نوشابه بخر خرید و اومد و یه نفس خوردم هااااااااااااایقهقههقهقهه ساعت 2 بابا اومد ناهار خوردیم و ناهار تو را دادم و چون این بار بابا خواب بود رفتیم تو اتاقت و در را بستیم و با هم بازی کردیم تا بابا بیدار شد و رفت مغازه و که منم شیشه اتاق خواب را تمیز کردم و شیشه های به سمت بیرون را هم چون دستم نمیرسید اب ریختم تمیز شد حساااااااااابینیشخندبعد جناب عالی خوابت گرفت و منم شیرت دادم 2 ساعت و نیم خوابیدی و منم رفتم زیر تخت را تی زدم و روتختی  که شب جهاز چینی  پهن کردیم را پهن کردم رو تخت که یادگار بابا بزرگم بود یاد بابا بزرگ مهربونم به خیر چقدر مااااااااااااه بودخیال باطلبعد از خواب بهت قطره دادم و خرما و اب دادم که پی پی کردی شستمت ناراحتو کلی از کار عقب بودم جون خواب بودیسبزولی تا 8.5 تمومش کردم و پتو ها را اویزون کردم تا خشک بشه کلی هم لباس شستم راستی.ظرفهای ناهار را شستم جارو کشیدم و سرامیکها را شستم و یه چای ریختم خوردم که خستگی از تنم در اومدآخ و با هم رفتیم حمام و حسابیییییییییی حمام حال داد و چسبید خیلی عرق کرده بودم بعد هم شیرت دادم ماهیچه واست بار گذاشتم و الان مشغول بازی هستی فرشته کوچولوماچخونه تکونی با یه نی نی 9 ماهه یکم سخته هم باید نی نی داری کنی هم شوهر داری هم خونه داری هم ناهااااااااااار  بپزی اون هم دست تنها واااااااااااای که من چقدر (زن زندگیم)نیشخندولی از اونجایی که خدا منو خیلی دوست داره و بارها تو زندگی بهم ثابت شده ومنم یه مامان فرز و تیز هستم کارهامو انجام میدم اون هم با دقت و تمیززززز نیشخند

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان آیهان کوچولو
9 اسفند 92 2:52
آفرین به این مامان فرزو تیز من امروزو به خودم استراحت داده بودم البته ملافه های آیهانو عوض کردم با روتختی خودمون که داشتم اونارو میدوختم.
مامان فریده
پاسخ
افرین به شماااااااااااا که هنر مندیییی