امروز ما اینگونه گذشت
خوب دختر خوشگل و جیگر و عسلی
مامان جونم برات بگم که امروز روز دوم خونه تکونی بود واتاق خواب خودمون هم تموم شد
من هم یکم خیالم راحت تر شد از صبح 10 بیدار شدیم اول صبحونه تو بابا را دادم و بعد خودم هم صبحانه خوردم و رفتم واسه تمیز کاری
2 ساعتی کار کردم که گرسنت شد و خوابت گرفت و منم مجبور شدم دست بکشم از کار و بیام بهت شیر بدم و بعد هم لالا کردی و منم چون خواب بودی نمیتونستم کارهای سر و صدا دار انجام بدم نشستم پای لب تاب تا بیدار شدی 1 ساعت خوابیدی و سر حال بودی دوباره رفتم سراغ کارم و تو هم تو رورعک بودی کلی ملافه شستم رو بالشتی شستم پتو 2 تا داشتم واسه شستن . روتختی شستم(البته ماشین شست) کل دکوراسیون اتاق را عوض کردم
بابا هم پسندید
کمد لباسهامون را تمیز کردم و لباسهای قدیمی و کفشهای اضافه و قدیمی که استفاده نمیکردیم را ریختم تو کیسه تا بدم بره من کلا زیاد چیز میریزم بیرون البته به درد نخور و غیر قابل استفاده
با یه سری وسله هایی هم که خاطره دارم نگه میدارم و نمیریزم هر چند قدیمی باشه
یه سری لباسهای زمستونه را هم جمع کردم واسه سال دیگه
ناهار پختم و چون خیلی خسته بودم و تشنه دلم نوشابه خواست زنگ زدم به بابایی و گفتم نوشابه بخر خرید و اومد و یه نفس خوردم هااااااااااااای
ساعت 2 بابا اومد ناهار خوردیم و ناهار تو را دادم و چون این بار بابا خواب بود رفتیم تو اتاقت و در را بستیم و با هم بازی کردیم تا بابا بیدار شد و رفت مغازه و که منم شیشه اتاق خواب را تمیز کردم و شیشه های به سمت بیرون را هم چون دستم نمیرسید اب ریختم تمیز شد حساااااااااابی
بعد جناب عالی خوابت گرفت و منم شیرت دادم 2 ساعت و نیم خوابیدی و منم رفتم زیر تخت را تی زدم و روتختی که شب جهاز چینی پهن کردیم را پهن کردم رو تخت که یادگار بابا بزرگم بود یاد بابا بزرگ مهربونم به خیر چقدر مااااااااااااه بود
بعد از خواب بهت قطره دادم و خرما و اب دادم که پی پی کردی شستمت
و کلی از کار عقب بودم جون خواب بودی
ولی تا 8.5 تمومش کردم و پتو ها را اویزون کردم تا خشک بشه کلی هم لباس شستم راستی.ظرفهای ناهار را شستم جارو کشیدم و سرامیکها را شستم و یه چای ریختم خوردم که خستگی از تنم در اومد
و با هم رفتیم حمام و حسابیییییییییی حمام حال داد و چسبید خیلی عرق کرده بودم بعد هم شیرت دادم ماهیچه واست بار گذاشتم و الان مشغول بازی هستی فرشته کوچولو
خونه تکونی با یه نی نی 9 ماهه یکم سخته هم باید نی نی داری کنی هم شوهر داری هم خونه داری هم ناهااااااااااار بپزی اون هم دست تنها واااااااااااای که من چقدر (زن زندگیم)
ولی از اونجایی که خدا منو خیلی دوست داره و بارها تو زندگی بهم ثابت شده ومنم یه مامان فرز و تیز هستم کارهامو انجام میدم اون هم با دقت و تمیززززز 



امروز ما اینگونه گذشت
