اولین نوروز اوا جون+لحظه تحویل سال 1393
سلام وروجک خوشمل منننننننننن
سال نو مبارک مامانی امسال اولین عیدی بود که تو کنارمون بودی و من از این بابت چقدر خوشحالم و ذوق دارم
بهترین سال بود و میشه با وجود توووووو
امسال هم مثل سالهای قبل دیر رسیدیم سر سفره هفت سین و هر چی تلاش کردیم نرسیدیم خیلیییییی خورد تو ذوقم
من عصرش رفته بودم کمک بابا در مغازه و تو هم پیش مامان جون بودی تا اومدیم مغازه را تعطیل کنیم و تو را برداریم دیر شد و هر چی بابا گاز داد نرسیدیم تا رسیدیم خونه تی وی را روشن کردم و وسط سالن کفشهامو در اوردم و بابا هم هنوز تو پارکینگ بود که دیدم سال تحویل شده و ما هم شروع کردیم به بوسیدن تو که تو هم با کلاه و لباس بیرونی بودی
کلی تعجب کرده بودی
خلاصه سریع دست به کار سبزی پلو و ماهی شدم ولی بابا اینقدر خسته بود که شام نخورده خوابید و تو هم ساعت 10 خوابت برد از خستگی و من تنها موندم منم شامم را تنهایی خوردم و خوابیدم. صبح بابا سر حال بیدار شد صبحانه تو را دادم و خودمون هم خوردیم و بابا دوش گرفت و ناهار همون شام دیشب را خوردیم و عصر خوابیدیم و بعد با هفت سینمون عکس گرفتیم که خیلی از عکسها هول هولکی بود و بد شد
شب رفتیم خونه بابا جون عید دیدنی شام دعوت بودیم همه بودن تا 12 شب اونجا بودیم و بهت عیدی دادن و کلی عکس گرفتیم و تو مثل همیشه خانوم بودی و با وقار فقط اینو بگم که هنوز ابریزش بینی داری شدید و تا میخوایم واست تمیز کنیم نمیزاری ونق میزنی الان 1 هفتس نمیدونم مال چیه
اخه علاعم دیگه ای نداری
فردا شبش یعنی شنبه همه رفتیم خونه دایی مهدی دیدن نورا جون و واسش کادو بردیم وشام هم دایی پیتزا داد به همه عیدی هم گرفتی که بعدا تو یه پست دیگه عیدی هات را واست مینویسم.روز یکشنبه هم مهمون داشتیم خونواده بابایی که شام بودن البته صبحش رفتیم هاپیراستار خرید خیلییییییییی خوش گذشت همه چی خریدیم و تو هم تو چرخ دستی کلی کیف کردی و خانوم بودی اصلا اذیت نکردی واست دنت خریدیم یکم خوردی و یه جوراب شلواری و یه ظرف غذا هم واست خریدم. بعد هم از همون هایپر ناهار استمبولی خریدیم و رفتیم تو پارک زیر افتاب بهاری خوردیم با ترشی و نوشابه خیلی مزه داد
تو اون هوای بهاری و عالی ساعت 6.5 رسیدیم خونه و تو با اینکه تو راه رفتن خواب بودی تا رسیدیم خونه هم 1 ساعتی خوابیدی تا من شام پختم بیدار شدی بهت شام دادم بابا هم بهت موز داد 2 تا حلقه خوردی و لباس تنت کردم منتظر مهمونا روی هم رفته اون شب هم خوب بود و با بابا جون حسین2 عکس گرفتیم و ساعت 12 خوابیدی
امروز هم که 2 شنبه هست بابا صبح رفت سر کار تا 5.5 عصر تو یه 1 ساعتی خوابیدی و هم امروز خوب صبحانه خوردی هم خوب ناهار بابا هم تا اومد دوش گرفت وناهار خورد بعد هم من و تو رفتیم حمام و لباس پوشیدیم رفتیم گردش که البته همش تو ترافیک بودیم اخه خیللللللی مسافر اومده و شهر شلوغه رفتیم واست لباس خریدیم وبعد بابا پیشنهاد اب هویج داد خوردیم و بعد رفتیم خونه مامان جون و بعد هم همگی رفتیم خونه دایی مهدی شام خوردیم و تو حسابی شیطنت و دلبری کردیم و تا ساعت 2 بیدار بودی و نخوابیدی امروز که واست نوشتم تو 10 ماه و 8 روزته و روز 4 فرودینه 1392 هستش خوب این هم عکسهای این چند روز
عشقم کنار هفت سین
1393
فدای اون خنده ات مامانی
اوا جونم و بابا جون حسین مهربون عیدی به دست 
اواجون و خاله فریبا و شوهرش حسین اقا خونه مامان جون 
حسین اقا اینقدر دوستت داره که خواست یه عکس دوتایی با هم بگیرین
اوا و دایی حمید که بهت عیدی داد و تو هم گرفتی تو دستت
اوا و مامان جون و دایی مامانی که باز هم زحمت کشیدن عیدی دادن 
اوا و خاله مهسا و شوهرش اقا مسعود و شهنام کوچولو که هر کاری کردیم بی خیال گوشی نشد که نشد
اوا و مامان و بابا
این هم دختر خوشملم با اون نافش خونه خودمون با بابا حسین 
فدای اون نگاه کردن فرشته کوچولوی من 


اولین نوروز اوا جون+لحظه تحویل سال 1393
