مهمون داریم
سلام وروجک دوست داشتنی من
امروز 8 فروردینه مامان شهناز و عمه مریم روز 6 عید اومدن اصفهان خونه ما عصرش بردمت حمام و بهت غذا دادم و تا شب سر حال بودی تا اومدن یکم خسته گی گرفتن و خواستم بهشون بالش بدم که بخوابن یه اتفاق بد افتاد اون هم اینکه گذاشتمت روی تخت و تا رفتم تو سالن و بیام دیدم خوردی زمین و سرت گامبی کرد یه صدای بد 
خودم و زدم و با مامان شهناز رسیدیم بالای سرت نفست رفته بود و گریههههههه میکردی
و منو نگاه میکردی بعد از بغل مامان شهناز خودم بغلت گرفت تا اروم شدی و شیرت دادم و میخندیدی خدا را شکر چیزیت نشده بود و جاییت هم قرمز نبود واست صدقه دادم و بابا هم مثل همیشه به من قر میزد این وسط
خدا خیلی بهمون رحم کرد دیگه هواسم را جمع میکنم و نمیزارمت تنها روی تخت حتی واسه یه لحظه
راستی بهت عیدی هم دادن به من و بابا هم دادن دستشون درد نکنه
بعد شب شام رفتیم رستوران شب نشین که خیلیییییییی خوششون اومد و دوست داشتن و بهمون خیلییییی خوش گذشت که البته تو یکم نق میزدی و خوابت گرفته بود
بهت شیر دادم یکم با بازیگوشی خوردی و بعد مامان شهناز بغلت کرد تا ما شام خوردیم و رفتیم تو ماشین بهت شیر دادم و خوردی و لالا
یکم اصفهان گردی کردیم و ساعت 1 شب رفتیم خونه و خوابیدیم تا ساعت 12 ظهر بعد هم صبحانه و ناهار خوردیم و خواستم بخوابونمت که تا یه نیم ساعت خوابیدی بعد از صدای خنده عمه و بابا بیدار شدی باز شیرت دادمت خوردی و میخواستی بخوابی که باز هم از صدای پچ پچ اونها نخوابیدی مثلا اروم خرف میزدن ولی تو میشنیدی و بیدار میشدی
خخخخخخخخخخخخ گه لباس تنت کردم و ناهارت را دادم ورفتیم هایپراستار تا عمه واسه بار اول اونجا را ببینه که طبقه های دیگش با شهر بازیش افتتاح شده بود و کلی پیاده رو کردیم تا ما رفتیم طبقه بالا را ببینیم تو تو چرخ دستی خوابت برد تو جای مخصوص بچه ها پیش مامان شهناز بنده خدا مامانی کلی دورت داده بود تا خوابیده بودی و روت پتو هم کشیده بود دستش درد نکنه وقتی میسپارمت به مامان شهناز خیلالم راحته اخه خیلی بهتر از خودم حتی بهت میرسه و مواظبته
بعدش هم ساعت 9 بود رفتیم اب هویج بستنی خوردیم که خیلی مزه داد
و بعد هم هوس قلیون کردن عمه و بابا که رفتیم یه قلیون خریدیم (اخه نداشتیم) و اومدیم خونه و بساط قلیون و شام بندری را جور کردیم و شام خوردیم و مامان شهناز زحمت پاک کردن سبزی خوردن را کشید و شوستم و ساعت 12 تو خوابیدی ولی من جون کندم تا بخوابم از گرما و پادرد ساعت 3 خوابم برد
امروز هم ناهار ماکارونی پختم و تو هم الان یه 1 ساعتیه خوابی عزیز دل مامان ا
لبته یکم هم منو بابا و عمه دیروز ایکس باکس بازی کردیم که خیلی حااااااااااااال داد من باختم عمه برد
راستی اینو بگم که این چند روز دم صبح خیلی قل میخوری و بر میگردی رو صورتت و مجبورمت صافت کنم و هم خودت بیدار میشی هم من و دیگه اینکه ابریزش بینیت خدااااااااا را شکر خوب شد دیگه کپ نمیشی
ولی چشمت وروم داره و قرمز شده این دو روز از عفونت مجرای اشکیت کی خوب میشی اخه مامانی راحت بشی این همه درد نکشی وقتی میمالمش
این هم عکسهای شب اول تو رستوران شب نشین
اینجا دوربین را تنظیم کردیم که بابا هم تو عکس باشه حواست به چراغ تایمر دوربین بودباهوش من
و باز هم تعجب از نوع اوایی
این عکس تار شده ولی ببین عکست را گذاشتمت تا ببینی داشتی گریه میکردی و از صدای اب و اساب ابی میترسیدی و چنان اشک میریختی که نزاشتی عکس بگیریم و میترسدی
ومن هم پشتم را کردم تا نبینی ولی همش بر میگشتی میدیدی و گریه میکردی
خود ازاری میکردی


مهمون داریم
