هشتم و نهم فروردین
دیروز بعد ناهار خوردنمون خوابوندمت و حدود 2 ساعت خوابیدی و سرحال بیدار شدی
غذا خوردی و لباس تنت کردم و زدیم بیرون رفتیم پاساژ گردی و یکم خرید کرد عمه مریم و شب خسته برگشتیم خونه من که مردم از پادرد کالسکه تو را نبرده بودیم و مجبور بودیم نوبتی بغلت کنیم که همه خسته میشدیم
از شانس من دگمه کتت هم کنده شد مجبو ر شدیم پالتو مامانی را بگیریم دورت تا سردت نشه که این جوری بغل کردنت سخت تر شد
البته تو 1 ساعت هم بعد از شیر خوردن تو ماشین پیش بابا خوابیدی و من و عمه و مامانی میگشتیم تو مغازه ها با خیال راحت
بابا ارش واست صندلی را داده بود عقب و راحت خوابیدی الهی فدات شم که مثل قرشته ها خوابیده بودی و تا ما اومدیم بیدار شدی
تو ماشین تا میخواستم بهت شیر بدم از عقب صدای مامانی و عمه را میشنیدی و میخواستی ببینیشون و سرت را میکشیدی عقب تا پیداشون کنی وتا میدیدیشون میزدی زیر خنده و شیطونی میکردی ای شیطون من عاشق این کاراتم مننننن
بعد هم رفتیم فالوده خوردیم که چسبید ولی من باز هم دندونم درد گرفت و حالم گرفته شد(همون که قبلا پر کردم )
من هم لباس خریدم و واسه تو هم قطره چشمی و اد خریدیم ساعت 10 رفتیم خونه و شام خوردیم و به تو هم شیر دادم وبعد هم شام خوردی و یکم شیطنت کردی و هر چی مامانی باهات کار کرد که چهار دست و پا بشی بازم تنبلی کردی و نمیرفتی و منم نا امید
این چند روز خیلی خوب غذا خوردی عزیزم خوشحالم
یه کار دیگه هم که میکنی اینه که با انگشت اشارت اشاره میکنی به همه چیز و همه کس و به هر چیز که میخوای بهت بدیم الهی دردت به جونم با اون انگشت کوچولوت
تازه ما را دعوا هم میکنی و تا در باز میشه میگی اااااااااااا اوووووووووووو ت اییییییییی تا ببریمت بیرون ول نمیکنی عاشق ددری
راستی دیگه با لیوان خیلیییییییی خوب اب میخوری و نمیریزی و وقتی سیر شدی دستت را میبری تو لیوان اب
و گاهی انقدر تشنته هستی که همه اب لیوانت را میخوری نوش جونت عشق کوچولوی من
بابا صبح با عمه رفت مغازه و منم تو را خوابوندم و بعد هم خونه را تمیز کردم و مامانی رفت دوش گرفت و دوتایی نشستیم به گپ زدن و میوه و اجیل خوردن
حالا ببینیم تا شب چی پیش میاد بوووووووووووس تا بعد فرشته کوچولوی من 



هشتم و نهم فروردین
