اش دندونی عشقم
دختر طلایی من روز یکشنبه 31/1/1393 واست اش دندونی پختم (همیشه منتظر بودم دندونت جونه بزنه و منم واست اش بپزم بالاخره به ارزوم رسیدم ) دست تنها یکم سخت بود با وجود تو ولی به عشقت خسته نشدم و کلی ذوق داشتم از صبح مشغول بودم تا 8 شب ظرفها را اماده کردم و رفتیم با هم دوش گرفتیم و تو 1 ساعتی خوابیدی تا ساعت 10 که بابا اومد و با هم رفتیم اش ها را پخش کردیم ساعت 12 شب رسیدیم خونه و تو با اینکه خوابت میومد بعد از شیر خوردن هی شیطونی میکردی و قل میخوردی و خوشحال بودی منم گذاشتمت تو رختخواب بابا و خودمون شام خوردیم تا ساعت 2 شب که بالاخره خوابیدی خوب بریم سراغ عکسها
این هم از ظرفهای اش تزیین شده که شعر روش را خودم با دست خط خودم نوشتم
این هم گیفت که رو ظرفها چسبوندم (پاستیل دندونی دراژه شکلات)
این هم از ظرفها
اشهای تزیین شده با گوشت قلقلی و پیاز داغ و نعنا داغ و کشک
عشقم در حال برسی اشهای دندونی
فدای اون چشمات مادر
اینجا هم اماده شدی منتظر بابایی تا بیاد بریم اش پخش کنیم
اینجا هم اخر شبه که بیخوابیدی زده به سرت
عاشق گوشی موبایلی بددددددددد جور
میخورمت با این قیافت
این عکسها هم مال دیروز صبحه که میخواستیم بریم خونه مامان جون و منتظر بابا جون حسین بودیم
داری ژل دندونت را میخوری از بس دندونت میخواره بمیرم الهی
عاشقتمممممممممممم عشقمییییییی دنیامیییییییییییییییییییی


اش دندونی عشقم
