اوای عزیزماوای عزیزم، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

اوای خوش زندگی ما

شیطون بلا

عروسک قشنگ من خیلی شیطون شدی این روزها به همه جای خونه سرک میکشی و تو دست و پای منی و خیلی به من وابسته ای همش در حال ریخت و پاشی و منم به دنبالت در حال مرتب کردن تا میبینم صدات در نمیاد میفهمم یه جا در حال خراب کاری هستی و این هم نمونش                                                                     &n...
3 تير 1393

این دو روز

سلام عروسکم اومدم برات بگم که دوباره شنبه رفتیم خونه عمو قرار بود جمعه بریم کله پاچه بخوریم ولی من حالم خوب نبود نرفتیم به جاش فرداش رفتیم چون سونیا گریه کرده و تو را میخواسته از عصر بودیم و اسه شام وناهار خیلی خوب بود و حسابی خوش گذروندیم و تو هم حسابی شیطونی کردی شب هم تا ساعت 2 اونجا بودیم .امروز هم که از عصر بعد از حمام و عصرونه خوردن تو و من رفتیم با کالسکه مغازه بابا ارش برای اولین بار با کالسکه رفتیم که بابا از دیدن من و تو سوپرایز شد بعدش رفتیم و گشت زدیم تو کل پاساژ و با رفیقهای قدیمی گپ زدیم و بعضی هم واسه اولین بار تو را دیدن و کلی واست ذوق کردن بعد از یک رب بود که  جنا بالی باز طبق معمول خوابت گرفت  و خداحافظ...
28 خرداد 1393

13 ماهه شدی

سلام عشقم با تاخیر 13 ماهگیت مبارککککککککککک ببخشید که دیر شد ولی با المه حرف اومدم . خوب جونم واست بگه که خیلی خواستنی و صد البته شیطون شدی. تو شدی همه عشق و سر گرمی ما روزی هزار بار خدا را شکر میکنم واسه داشتنت خدایا شکرت به خاطر عشق کوچولوی خونمون دیگه ماشالا یاد گرفتی و دستت را به همه جا میگیری و بلند میشی به میز و مبل و به  من و بابا و حتی قدم بر میداری با کمک وسایل افرین مامانی اصلا دیگه دوست نداری بشینی .مدت ایستادنت به تنهایی هم خیلییییییی زیاد شده و حتی تنهایی وایمیسی و دست میزنی تا من بهت میگم افرین عاشق بابایی و بابا هم عاشق تو بد جور تا میره از خونه بیرون گریه را سر میدی باید یواشکی بره. عاشق اب خوردنی دیگه تو حمام همش گ...
27 خرداد 1393

تبریک نیمه شعبان

میلاد خجسته حضرت مهدی منجی عالم بشریت بر همگان مبارک باد . یامهدی قسم به اسم پاکت خودت حافظ فرشته کوچولوی من باش به تو میسپارمش و خدای تو                                                      ...
22 خرداد 1393

18 خرداد تولد بابایی

روز 18  خرداد تولد بابایی بود با هم رفتیم کیک و شمع خریدیم و اومدیم خونه حمام کردیم و خونه را تمیز کردیم  و شام پختم و منتظر بابایی و مهمونا بودیم تو هم خواب بعد از ظهرت را رفته بودی و حسابی سر حال بودی و کلی با سونی جونی شیطونی کردی و خوش گذروندی یادش به خیر پارسال 23 روزت بود به دنیا اومده بودی رفتیم با هم واسه بابا هدیه خریدیم و امسال دومین سالی بود که تو تو تولد بابایی حضور داشتی و با حضورت شیرینت چقدررررررررررررررر این لحظه ها شادتر و به یادموندنی تر شد خوب بریم سراغ عکسها قبل از اومدن بابایی عمو اینا اومدن و تو سونی دارین عمو پورنگ تماشا میکنین              ...
19 خرداد 1393