این 3 روز تعطیلی
سلام عشق قشنگم. روز 4 شنبه بابا صبح رفت مغازه و عصر دیگه تعطیل بودن عصر رفت دنبال کار ماشین و تعمیرگاه و این حرفها من و تو هم خواب بودیم که زن عمو زنگ زد گفت شب میخواد الویه درست کنه و من و تو وهم دعوت کرد که با بابا بریم خونشون اخه بابا میخواست واسه نصب ماهواره بابا حسین و عمو بره اول خودم اماده شدم و بعد هم به تو که از خواب بیدار شدی عصرونه دادم خوردی و واست لباس برداشتم و رفتیم خونه عمو و قرار شد شب اونجا بخوابیم چون کار بابا طول کشید و دیر اومدن شب را اونجا موندیم و تو سونبا از بس شیطونی کردین بعد از شام ساعت 12 شب بیهوش شدید از خواب من و زن عمو هم نشستیم به حرف زدن و خندیدن و یاد گذشته بابا و عمو اومدن شام ...
نویسنده :
مامان فریده
21:03










