اوای عزیزماوای عزیزم، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

اوای خوش زندگی ما

بهترین و مهربون ترین بابای دنیا بابا ارش عزیز روزت مبارک

بابا ارش  عزیز روزت مبارکککککککککک بابا ارش بهترین و فداکارترین بابای دنیاست از جونش واست مایه میذاره و زحمت میکشه دخترم باید قدر خوبی ها و مهر بونیهای بابایی را بدونی و قدر شناس باشی بابای تو از همون روزی که به دنیا اومدی هم پای من ازت نگه داری کرده تا الان که نزدیک یک سالته هر موقع گریه کردی اول بابا بیدار شده و اومده بالای سرت. بدتر از من طاقت اشکای تو رانداره و خودش تو چشم مهربونش اشک میشینه با وجود خستگیش تا از سر کار برمیگرده اول میاد سراغ تو و بوست میکنه بوت میکنه  و میگه اوا بوی بهشت میده اونقدر با حوصله باهات بازی مکنه و واست وقت میزاره که خودت خسته میشی تازه واست لالایی هم میخونه تا بخوابی خلاصه اینکه بدون که ...
25 ارديبهشت 1393

عشقم یک ساله شد

سلاااااااااااام دختر قشنگم   دردونه ماااااااااااا   عشق کوچولوی من نفسم هستی من یک سالگیت مبارککککککککککک وااااااااااااااااای خدایا باورش سخته برام فرشته کوچولو م یک ساله شد خدایا ممنون به خاطر وجود دخترم انقدر خوشحالم و حس خوبی دارم که نمیدونم چی بنویسم.فقط باید از خدااااااااااااا به خاطر این نعمت عزیز و دوست داشتنی تشکر کنم. خدایاااااااااااا شکرت یه حس خوبی دارم یه حال عجیب چه جوری بگم نمیدونم تولدت مبارککککککککککککککککک تولدت مبارکککککککککککک باشه عشق قشنگمممممممممممم ...
25 ارديبهشت 1393

5 روز دیگه

فقط 5 روز دیگه مونده تا تولد یک سالگی عشقم. فقط 5 روز دیگه مونده تا یک ساله بشی دخترک قشنگم. فقط 5 روزه دیگه مونده تا روز تولدت  عروسک من تولد تو یعنی امید زندگی من یعنی همه هستی من فقط خدا میدونه چقدر منتظر بودم تا یک ساله بشی خدا میدونه چه حسی دارم حس هیجان مثل یه بچه ذوق دارم و خوشحالم یه حس خاص یه حس عجیب که تا حالا تجربه نکرده بودم حس مادری مادر یک دختر یک ساله فقط 5  روز دیگه مونده  تا تولد یگانه دخترم دردانه ام همه انگیزه ام برا ادامه زندگی هوراااااااااااااااااااااااااا ...
20 ارديبهشت 1393

باز هم برای ارشم

امروز بابا ارش بعد از خستگی سر کار زنگید خونه گفت چی میخوای برا تولد اوا بگو برم بخرم گفتم خسته ای  بیا خونه گفت نه بگو  میخرم منم یه لیست بلند بالا نوشته بودم واسش خوندم پشت تلفن یاداشت کرد و ظهر با یه المه وسیله ای تزیین مثل بادبادک و شمع و این چیزا اومد خونه همه همونی بود که میخواستم یه سری دیگه از وسیله ها هم گیرش نیومده بود گفت شنبه میخرم خوب حالا اینا را گفتم که بگم ارش خوبم ممنون از اینکه خوشحالی من برات مهمه .ممنون از اینکه به من و اوا اهمیت میدی. ممنون از این که پا به پای من نی نی داری میکنی با تموم خستگیت. ممنون از اینکه برای دل من و اوا زندگی میکنی. ممنون از اینکه برای اینکه من دوست دارم تولد بگیرم برا یگانه دخترم...
18 ارديبهشت 1393

یک عدد وروجک دوست داشتنی

سلام عشق قشنگم عروسک خوشملم الان دقیقا 11ماه و 23 روز سنته الهی فدات بشم که یک هفته دیگه مونده تا تولدت و یک ساله میشی هنوز هم باورم نمیشه خوب میخوام اول یکم از کارات بگم اینکه بدون کمک کنار مبل و بقیه وسایل میایستی و حدود 11 ثانیه هم بدون کمک روی پاهای خودت وایمیستادی ولی دیگه نمی ایستیو تا متوجه میشی میترسی و خودت را پرت میکنی بغل من دیگه اینکه معنی خیلی کلمه ها و حرفهای ما را متوجه میشی مثل بده بگیر بیا و خیلی دیگه حرفها هر چی دستت باشه بگم بده من میدی تو دستم و بگم نکن یه کاری را که خطر داره دیگه نمیکنی و  بلد شدی میگی بیا و اده منو بابا را هم قشنگ صدا میزنی الو کردن را هم یاد گرفتی و گوشی تلفن بازی خودت و موبایل ما و تلفن بی سی...
18 ارديبهشت 1393

همه چی ارومه

سلام عشق درسته من اومدم واست بگم که خیلییییییییییی خوشحالم بعد از اون همه گریه و ناراحتی و مریضی تو یه دفعه خدا صدامو شنید و جواب دل من مادر را داد خیلی چاکریم خداااااااااااااا جون عاشقتم خوب بگم واست که اول حالت خیلیییییییییییییی بهتره شکر خدا امروز هم به زور بهت دارو دادم ولی راحت تر خوردی البته با گریههههههههه ولی ابریزش بینیت قطع شد و دیگه تب نداری و بازی میکنی و بی حال نیستی فقط یکم سرفه میکنی اون هم خلطی که امیدوارم با 2 روز دیگه چرک خشک کن خوب بشه سرفه هات و خبر دیگه اینکه دیروز از صبح همه وسایل اتاقت را جمع کرد حتی فرشت را دم  عصر خواب بودبم که مامان جون مرضیه با یه المه خوراکی خوشمزه اومد دیدنت و دم غروب بود که بابا زنگ زد گفت...
15 ارديبهشت 1393

چی بگم از کجا بگم

خیلی داغونم خیلییییییییی اصلا اعصاب و حوصله ندارم همش دارم گریه میکنممممممممم حس بدی دارم همه چی ریخته به هم از یه طرف جگر گوشم  عشق کوچولوی خونمون مریضه و بی حال .رنگ به صورتش نمونده بچمممممممممم. خدایا کمک امروز و دیشب انقدر اشک ریخته و گریه کرده به خاطر خوردن دارو که دیگه نفس نمونده براش ناله میکنه و دارو نمیخوره همه را تف میکنه بیرون بعدشم هر چی شیر خورده میاره بالا من چه کنمممممممممم خدایااااااااااا. دیگه بریدم.از یه طرف قرار بود 5 ملیون بدیم به صاحبخونه تازه به دوران رسیدمون که چند سال از خودمون کوچیکتره و این خونه ارث پدر خدابیامورزشه و بمونیم که قبول نکرد و دیشب گفت باید پا شیم یعنی 15 ملیون و ماهی 300 اجاره کمه نمیدونم چه جو...
14 ارديبهشت 1393

هنوز مریضی مامان

سلام مامان جونم گل دخترمممممممممم الهی دردت به جونم هنوز مریضی نمیدونی چه حالی  هستی مامان. این چند روز از خونه ما همش صدای گریه تو میاد بیرون به جای صدای خنده غذا اصلاااااااا نمیخوری تا ظرف غذا را میبینی میزنی زیر گریه  یه قاشق میزارم دهنت یه دفعه سرفت میگیره همشو میریزی بیرون یا عطسه میکن و بعد هم که گریهههههههههه نمیتونی درست نفس بکشی و شیر بخوری ابریزشت شدید شده نمیزاری بینیت را تمیز کنم. داغونم مامان عصبی شدم سرت داد میزنم بس که گریه میکنی برا هر کاری ولی تا کاری به کارت نداشته باشم ارومی نه غذا میخوای نه شیر یه سرفه هایی وحشتناکی میکنی که نگو شب درست نمیتونی بخوابی با وجود بخور چند روزه صبح زود بیدار میشی الهی برات بمیرم ن...
14 ارديبهشت 1393