اوای عزیزماوای عزیزم، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

اوای خوش زندگی ما

شیطون کوچولوی من

سلام گل خوشگلم الهی من دورت بگردم این روزها خیلییییی شیطون و البته دوست داشتنی تر شدییییییییی جدیدا تا مبخوابم کنارت تا بهت شیر بدم حالا فرق نمیکنه یا شب یا تو روز سریع تا منو میبینی شروع میکنی به دمر شدن و هی غر میزنی که دوباره من برت گردونم و دوباره دمر بشی و میخندی و کلیییییی هم ذوق میکنی و از من میخوای تا باهات بازی کنم حالا فکر کن بعضی شبها که 12 میخوابی و منم خسته و خوابالو باید باهات بازی کنم تاااااااااااا بلکه خسته بشییییی و بخوابی یکم دیر دمر شدی ولییییییییی بالاخره غلت زدیییییییییییییی و تازه داری تلاش میکنی که خودت را بکشی جلو خوب حالا بریم سراغ عکسهای دمر شدنت که چند روز پیش ازت گرفتم قبل خواب اینجا سریع برگشتی و خوشحااااااا...
5 بهمن 1392

همینجوری برا دلم نوشتم

گلم بعد از کلی شیطونی خوابت برده مثل یه گل خوابییییییییی دوستت دارم مامان روز و شبم شدی تو همه دلخوشی منی قراره بابا بیاد شب بریم بیرون.شاد نیستم نمیدونم چرا تا میخوام خوشحال باشم از ته دل یه دفعهههههههههههه همه چی خراب میشهههههههه زود بزرگ شو مامان تنبلی نکن من عجولم واسه راه رفتنت قد کشیدنت نمیدونم مادر خوبی هستم یاااااااااا نه میخوام باشم ولییییییییی گاهی فقط گاهی کم میارم. منو ببخش خدا کنه بتونم خوب تربیتت کنم خدااااااااا کمککک قراره بابا بره سفر و من و تو بریم خونه مامان جان کاش تو بزرگ بودی با هم میرفتیم. اون وقت مغازه چی میشد.قراره در نبود بابا من برم  مغازه و تو پیش مامان جان بمونی نمیدووووووووونم چی پیش میاد میتونم بی تووووووو...
2 بهمن 1392

یه موش کوچولووووووووو

جمعه داشتیم میرفتیم خونه مامان جان منتظر بابا بودیم تا لباس بپوشه تا نشستی خیره شدی به دوربین این مدلی بی خیال دوربین شدی و رفتی تو کاره گلهای قالی بعد  تا صدات زدم اوا شروع کردی به انگشت خوردن بهت گفتم اوا موش بشو این جوری فلش دوربین خورد تو چشمت و نصفه موش شدی ووووووووو دوباره گفتم مامان موش بشو که این دفعه کامل موش شدی الهیییییییییی من قربونت برم با اون قیافه خوشمزت بوووووووووووس این روزها تا خاله ها تو را میبینن میگن اوا موش شو حالا تو در هر حالتی که باشی  اونها کار ندارن انقدر میگن تا تو موش میشی و اونها هم غش و ضعف میکنن برات ...
30 دی 1392

اولین نشستن اوا جونم در 6 ماه و 10 روز

گلک مامان برای اولین بار بدون کمک نشستییییییییییی هوراااااااااااااااا افرین مامانی جونی                      برای اولین بار نشستی و با عروسکت بازی میکردی که تا من را با دوربین دیدی مثل همیشه خیره شدی به دوربین                      کجا را داری نگاه میکنی فدات بشم                               دماغ رو نگاههههههههههههه           &n...
29 دی 1392

تلفن

اوای کوچولوی ما به گوشی تلفن علاقه خواستی داره و خیلی براش ذوق میکنه   و هر کی با تلفن حرف میزنه میخواد گوشی را ازش بگیره ولی امروز بابا ارش سوپرازمون کرد و یه تلفن خوشگل موزیکال که تمام دگمه هاش یه اهنگ  متفاوت میزنه و عددها را میگه و در اخر هم خداحافظی میکنه را برای دختر کوچولو ش خرید دست بابا ارش مهربون درد نکنه مبارکت باشه عزیزم این هم عکس تلفن دختر کوچولوی دوست داشتنی مااااااااااا این هم تلفن با پیشی جون مبارکککککککککککک باشه عزیزم ...
27 دی 1392