بالاخره رفتیم بیرون
عشقم سلام دیشب یالاخره بعد از حدود 2 هفته رفتیم بیرون 3 روز که تو مریض بودی و من خونه نشین بودم تا خوب بشی بقیه هفته هم بابا چون فروشنده نداشت مجبور بود هر دو تا مغازه را خودش بگردونه و باز و بسته کنه که دیر میومد و خسته بود و تو هم باید 11 میخوابیدی پس بیرون رفتن و گردش تعطیل و یکی دیگه اینکه من شبها یک روز در میون حمامت میکنم تا راحت تر بخوابی و باید صبر کنم تا بابایی بیاد اون هم که دیر میومد هوای سرد و سوز و سرما و ترس ما واسه اینکه مبادا دوباره دختر خوشگلمون سرما بخوره هم یه دلیل دیگه که ما 2 هفته تو خونه بمونیم و در حسرت گردش بسوزیم ولی دیشب بابا زنگ زد گفت حاظر شید اومدم ما هم لباس پوشیدیم و ...
نویسنده :
مامان فریده
14:05







