اوای عزیزماوای عزیزم، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

اوای خوش زندگی ما

بالاخره رفتیم بیرون

عشقم سلام دیشب یالاخره بعد از حدود 2 هفته رفتیم بیرون    3 روز که تو مریض بودی و من خونه نشین  بودم تا خوب بشی  بقیه هفته هم بابا چون فروشنده نداشت مجبور بود هر دو تا مغازه را خودش بگردونه و باز و بسته کنه که دیر میومد و خسته بود و تو هم باید 11 میخوابیدی پس بیرون رفتن و گردش تعطیل   و یکی دیگه اینکه من شبها یک روز در میون حمامت میکنم تا راحت تر بخوابی و باید صبر کنم تا بابایی بیاد اون هم که دیر میومد هوای سرد و سوز و سرما و ترس ما واسه اینکه مبادا دوباره دختر خوشگلمون سرما بخوره هم یه دلیل دیگه  که ما 2 هفته تو خونه بمونیم و در حسرت گردش بسوزیم ولی دیشب بابا زنگ زد گفت حاظر شید اومدم ما هم لباس پوشیدیم و ...
19 آذر 1392

اولین نشونه از وجودت در وجودم

امروز ذاشتم کمدها را مرتب میکردم که چشمم افتاد به پرونده پزشکی دوران بارداری چه دورانی بود دلم خواست عکسهای سونو گرافیهام و در واقع عکسهای اولین روزهای خودت را برات بزارم ببینی که چی بودییییییییییی و چی شدیییییییییییی چی میشییییییییییی این عکس تست بارداری که من 2 تا گرفتم واسه اینکه کامل مطمعن بشم یکی خیلی پر رنگ تر شد ومن خوشحال که تو اومدی تو وجود من اینها هم عکسهای سونو گرافیهامه که اولین سونو را ارک بودم و با بابایی رفتیم سونو شدم و تو یک ماه بود که اومده بودی تو دلم لونه کرده بودی                     و اینها هم بقیه عکس سونوهای دختری  &n...
18 آذر 1392

امروز بهتر شدی گلم

نازنین دخترم سلام طلا خانوم بالاخره با مراقبتهای من و بابایی بهتر شدی و یه جورایی خوب شدی و ویروس لعنتی دست از سرت برداشت هوراااااااااااااااا امیدوارم دیگه هیچ وقت نیاااااااد سراغت به کمک بخور گرم و یکم شلغم و اب لیموشیرین و سوپ خوب شدی والبته همه اینها با کلی بدبختی بهت خورونده شد هیچی نمیخوردی و با التماس من و بابا میخوردی دشب راحت خوابیدی و صبح که بیدار شدی دیگه از چشمای خوشگلت اشک نمیومد و عطسه هم نکردی فقط دو بار سرفه کردی که با یکم سوپی که صبح خوردی اون هم خوب شد ولی امروز اصلا لب به سوپ نمیزدی و از عصر دیگه هر چی بهت دادم اوق زدی و من کلی گریههههههههه کردم به حال خودم و توووووووووو همه دنیا با من قهرن و کج افتادن تو دیگه چرا ماد...
18 آذر 1392

اسباب بازیهای مورد علاقه اوا جونی...

گل دخترم این روزها با این سه تا اسباب بازی مشغولی و بازی میکنی  و هر وقت میدم دستت کلی واسشون ذوق میکنی  اون شیشه پر از جغجغه را عمه مریم واست از قشم اورده و تو از شیشه بیشتر از جغجغه هاش خوشت میاد و کلی باهاش سر گرمی اون عروسک هم که میبینی  باباجان حسین واست از مشهد اوردن و موزیکاله و اهنگ عروسک خوشکل من را میخونه که در همه موارد به داد من میرسه مخصوصا موقع  غذا دادن به تو  البته که یه زمانی مو داشت ولی چون جناب عالی میکردی موهاش را تو دهنت مجبور شدم موهاش را از  ته بزنم اون یکی هم یه سیب کرم خورده هستش که تو عاشقشی چون همه جاش رو میتونی راحت بخوری ...
17 آذر 1392

امروز چه بد بود

گلم سلام الهی که بمیرم هنوز مریضی گلوت چرک داره و خر خر میکنی دیشب واست بخور گذاشتیم راحت که نه ولی خوابیدی و اذیت نکردی .فقط خودت اذیت شدی تو خواب هی سرفه میکردی اون هم چه سرفه هایی صبح مثل همیشه با خنده بیدار شدی ولی از چشمات اشک میومد و هی عطسه میکردی صورتت را شستم و مامی واست عوض کردم و چون دیشب چیزی نخوردی خواستم تا گرسنه هستی بهت سوپ بدم سوپت را میکس کردم و اب لیمو زدم ولی دریغ از یه قاشق که بخوری همه را نگه میداشتی ته حلقت و بعد با گریه اون هم چه گریه ای میدادی بیرون .گذاشتمت داخل کریر نخوردی بردمت رو تخت خودمون نخوردی و زدی زیر گریه    گذاشتمت تو روروعک باهات بازی کردم ولی نخوردی و هر چی ریختم تو دهنت تف کردی بیرون&nbs...
17 آذر 1392

اوا و مامان با هم میرن خرید

سلام دختر خوبم دیروز یعنی یکشنبه من و تووووووووو دوتایی با هم رفتیم خرید واسه اولین بار هوراااااااااا رفتیم خیابون فلسطین که من عاشق اون خیابونم چون یه عالمه مغازه لباس فروشی واسه نی نی ها داره ومن کلی میچرخم تو همشون با اژانس رفتیم و تو از دین مغازه ها ذوق زده شده بودی و فروشنده ها کلی باهات خوش و بش کردن و تو به همه میخندیدی همش میخواستی از بغل من بپری بیرون و لباسها را بگیری ولی من به زور نگه داشمتت خلاصه کلی از این ور خیابون رفتیم این ور خیابون و از اون مغازه به این مغازه تااااااااا بالاخره واست یه لباس ناناز خریدم که کلاه هم داره وخیلیییییییییییی بهت میاااااااااااااد مبارکت باشه عزیزممممممممم بعد یکم هوا سرد شد که دربست گرفتیم و پ...
16 آذر 1392

حالت بدتر شده

گل مامان چی بگم که دلم خونهههههههههه سرما خوردی شدید عطسه میکنی و اب ریزش هم بهش اضافه شده از چشمات هم اب میاد. سرفه میکردی از دیروز تا حالا ولی دم عصر خیلی سرفه هات شدید شده  مثل ادم بزرگا الهی بمیرم و مریضیت رو نبینم من طاقت ندارم به کی بگم خداااااااااااااااااااا بی حوصله بودی و واسم نخندیدی زیاد حوصله نداشتی بشینی و میخواستی بخوابی همش کاش زود خوب شی یکم بهت اب لیمو شیرین دادم ولی 4 تا قاشق بیشتر نشد و ریختی بقیش را صبح واست حریره درست کردم خوردی و ظهر هم واسه ناهار سوپ با اب قلم پختم که خدا را شکر خوردی ولی ساعت 10 شب که واست حریره درست کردم نخوردییییییییی و با گریه دادی بیرون همه روشی را امتحان کردیم با بابایی ولی نخوردی...
16 آذر 1392