اوای عزیزماوای عزیزم، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

اوای خوش زندگی ما

6 ماه و نیمه شدی دخترم

سلام دختر طلای مامان جیگر بلای بابا امروز دقیقا 6 ماه و 15 روز داری .6 ماه و نیمه که با مایی و من مادرم و چه حس خوبی مادر بودن اون هم مادر اواگلی این روزها دیگه کامل میشینی و با خودت و عروسکهات مشغول میشی و من بار اولی که نشستی چقدر ذوقیدم عاشق تماشای پیام بازرگانی هستی چند تا عکس گرفتم میزارم واست ظهرا تا بابا میاد باید اول تو را بغل بگیره بعد بره لباس در بیاره وگرنه خونواده من و بابا را کامل میشناسی باهاشون خوب رابطه برقرار میکنی خوب میخوابی و اصلا ما را تو خوابیدن اذیت نمیکنی خودت تو خواب به چپ و راست برمیگردی از همون اول هم که به دنیا اومدی شبها خوب میخوابیدی و خیلی دیر که میخوابیدی دیگه ساعت 1 شب بود خواب عصر هم داری و 3 ساعتی میخوا...
13 آذر 1392

قطره فلج اطفال

گلم امروز رفتیم مرکز بهداشت و قطره فلج اطفال را چکوندن تو دهنت بعد از 11 روز تازه امروز رسیده بود قیافت  رفت تو هم ولی زود روبه را ه شدیییییییییی.الهی که من فدای تو بشم و همیشه صحیح و سالم باشیییییی. دوسستت دارم عزیزممممممممممم بوس با یه بغل عششششششششق ...
7 آذر 1392

اولین سوپ خوردن اوا گلی

سلام گل مامان امروز واست سوپ درست کردم  که شما 5  ماه و 17 روزت بود اولین سوپ زندگیت  را خوردی  هورااااااااااااا که شامل برنج .سینه مرغ. هویج و یکم الو واسه اجابت مزاجت گذاشتم واست با اب پخت و بعد میکسش کردم و 4.الی 5  تا قاشق خوردی وبعدهر چی بهت دادم ریخت ی بیرون و تف کردی و منم هرص خوردم . و بیخیال شدم چون زدی زیر گریه لباست را عوض کردم چون پر از سوپ شد . ولی از طرفی هم خوشحالم که غذات تنوع پیدا کرد امیدوارم فرداهااااااااااا بهتر بخوری و مثل امروز منو هرص ندی .شاید امروز واست طمع سوپ جدید بود ولی همون 5 تا قاشق هم جای شکر داره نوش جونت مامانم  بخور جون بگیری امروز هم 14/8/92 بود که شما به جمع نی ...
4 آذر 1392